تبلیغات اینترنتیclose
اشعار،غزلیات علی قیصری -1
پیچک ( علی قیصری )
شعر و ادب پارسی

 

اي طعم لبت هم چو انار شب پاييز

 مستم بنما لحظه اي از ساغر لبريز



نوشته شده در تاريخ جمعه 30 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

يا سري در سجده داري يا به ياد ساغري

**
يا سري در سجده داري يا به ياد ساغري
کعبه و ميخانه را در هر دو حالت مصدري

خوش تو بشناسي هوا را هم چو آن اسلاف خود
ما نمي دانيم درين ره بر کدامين باوري

رومي ِرومي نبودي يا که آن زنگي ِزنگ
رو نشد دستت که بينم مسلمي يا کافري

اف بر آن انديشه ات باشد که بهر لقمه اي
هر دري چرخد به هر جا بي تامل چاکري

دين و دل را مي فروشي پاي منصب يا مقام
تا دهند دستت بدين سان دستکي يا دفتري

گه ز مشرق سر دراري گه به مغرب مي روي
در خراميدن چو کبک و در پريدن کفتري

اي عسل کم زن به سندان اين چکش را نرم نرم
تا نگردد صبح فردا بهر پشتم خنجري

 


علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1391/07

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -1, | بازديد : 78

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


نفرستي ز پي گمشده راهي گاهي

**
نفرستي ز پي گمشده راهي گاهي
که حمايت کني از زار تباهي گاهي

آمدم تا تو بسنجي به ترازوي وفا
وزن احساس مرا چون پر کاهي گاهي

آنقدرشعله برآرم ز پي آينه ها
که نصيبم بشود عارض ماهي گاهي

افق ديده ي من رنگ ليالي بگرفت
بس که افسون شدم از چشم سياهي گاهي

گل سرخي که شکوفا شده در گلشن راز
دل ز من مي برد از ناز نگاهي گاهي

ني نالي شدم ايدل ز گلويم بشنو
آه جانسوز مرا از ته چاهي گاهي

همه خواهان تو باشيم که درآيي ز حرم
کسي از ما نکند شکوه زشاهي گاهي

نه مجالي دهي ازمن که به فيضي برسم
نه اميدي که کني عفو گناهي گاهي

چو صباي سحري زين بنه بر پشت نسيم
گذري کن به دل سوخته آهي گاهي

نازنينا همتي کن سر خاکم بنشين
تا برويد ز گلم تازه گياهي گاهي

اي عسل پنجره ي مهر و صفا را بگشا
تا هوايي وزد از مرز پگاهي گاهي

 


علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1391/06

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -1, | بازديد : 70

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

شوريده ام و واله و شيداي محمد

**

شوريده ام و واله و شيداي محمد
دل سوي خدا دارم و سوداي محمد

 در نون و قلم نکته اي از سر وجود است
آن خال سيه بر لب زيباي محمد

گلها همه سر مست رخ غنچه ي عشقند
از خود خجل و محو تماشاي محمد

 در دايره ي کون و مکان چهره ي خورشيد
روشن شده يکباره ز سيماي محمد

اي دل تو چه داني که به شبها چه گذشته
در غار حرا بر دل تنهاي محمد

سروي که قدافراشته چنين از قد و بالا
بي شک کند انديشه ي والاي محمد

مست عسلم کرده سحر ساقي کوثر
اولاي ولايت به تولاي محمد

 

 

علي قيصري

http://asalpoem.blogfa.com/1391/06

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -1, | بازديد : 64

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

دانم که شبي بي کس و بي يار بميرم

**


دانم که شبي بي کس و بي يار بميرم
از آه و غم و ناله ي بسيار بميرم

در طالع من نيست کنار تو چو بلبل
پرپر شوم و بر گل و گلزار بميرم

کاشانه ام از زلزله ي ناله فرو ريخت
دلگيرم و درکلبه ي آوار بميرم

 مي نالم و با آه و دريغم چو هزاري
 در گوشه اي از بيشه و نيزار بميرم

روزي که زدم کوس انالحق سر زلفت
گفتم که ز مژگان تو  بر دار بميرم

لب را به لبم نه چو مسيحا دم آخر
تا پيش رخت مست و سبکبار بميرم

درگوشه تنهايي غم زار و نزارم
بگذار که زاري کنم و زار بميرم

بگذار که شيون کنم از درد جگر سوز
 در هجر عسل با تن بيمار بميرم

 

 

علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1391/06

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -1, | بازديد : 86

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

بوي نسيم فرودين مژده ز گلشن آورد

**
بوي نسيم فرودين مژده ز گلشن آورد
تاج گل از بنفشه و سنبل و سوسن آورد

باد صباي خوش خبر هر سحر از نوازشي
ياس به گل نشسته را جمله به خرمن آورد

کبک دري ز قهقهه مرغ چمن به چهچه
جوجه ي دل طپيده را به زير دامن آورد

بهر بناي آشيان پر بگشود از ره دور
چلچله دم ز پر زدن روي به روي به موطن آورد

خم نشد آخر ز چمن سرو چمان در دمن
ز قامت کشيده اش لرزه به دشمن آورد

بلبل شاد باغ گل ز نغمه و ساز دهل
عشق و اميد و آرزو به کوي و برزن آورد

پيش گون ز چشمکي سنجد پر گل سر شوق
سهره ي پنهان شده را بسوي ارزن آورد

طوطي خوش رنگ و قبا کند سخن روي ادا
کز طرف زاغ و زغن به به و احسن آورد
 
باد بهاري بوزد خوشترم از طرف عسل
بوي عبيرست و فزون رايحه بر من  آورد

 


علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1391/06


 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -1, | بازديد : 67

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

راضي نشوي با دل من راه بيايي

**

راضي نشوي با دل من  راه بيايي
گاهي که بيايي هم از اکراه بيايي

بر دامنه ها اشک من و رود خروشان
جاري شود آن دم که به ناگاه بيايي

اي نور دو چشمم چه شود لحظه به لحظه
برقي بزني در شب و چون ماه بيايي

بلبل به سحر داده مرا مژده که اين بار
با هيمنه و خيمه و خرگاه بيايي

شب را بشکن نيمه ي شب اي مه تابان
آنگاه که برون از در و درگاه بيايي

بين من و تو فاصله مبناي جدايي ست
آخر نه بر آني که تو کوتاه بيايي

بي واسطه درهق هق بغض من غمگين
آهسته و پيوسته به هر آه بيايي

در خلوت بيداد و ز فرياد سکوتم
آهي کشم از دل که تو آگاه بيايي

فرياد من از عشق فراگير تو باشد
چون يوسف کنعاني و از چاه بيايي

اي عشق گرامي مدهم وعده به سالي
آخر چه شود اول اين ماه بيايي

بر صفحه ي ساعت شمرم ثانيه ها را
شايد بزني بر در و دلخواه بيايي

چون قاصدکي چرخ بزن کوي عسل را
روزي که سبکتر ز پر کاه بيايي

 


علي قيصري

http://asalpoem.blogfa.com/1391/06

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -1, | بازديد : 106

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


گلي دارم که در گلشن نشان از فرودين دارد
** 


گلي دارم که در گلشن نشان از فرودين دارد
هزاران سرو رعنا را طفيل و خوشه چين دارد

ز هستي کس ننوشيده دو لعل جانفزايش را
همان ساغر به دستي را که جامي انگبين دارد

مَلک از مُلک جاويدان بدادش پادشاهي را
به روي نقش انگشتر جهان را در نگين دارد

سحرگه ساحت گل را سياحت مي کند بلبل
ز خوشحالي به هر شاخه نوايي دلنشين دارد

لطيف گلعذارم را کسي  چون من نديد از رخ
حجاب از او چو برداري دهاني آتشين دارد

خدايا ايمنش گردان ز چشم هر بد انديشي
که ريحان تر و تازه طراوت بر جبين دارد

بهار خوشدلي ايدل نسيم کوي جانان است
خوش از آني که منزلگه در آن خلد برين دارد

گنه کاران درگه را ز بخشش مهرباني کن
که در دفتر حسابش را کرام الکاتبين دارد 

به هم چشمم نمي آيد ز عشق آن کمان ابرو
خدا را بين که يک عمري عسل را در کمين دارد

 


علي قيصري

http://asalpoem.blogfa.com/1391/05

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -1, | بازديد : 59

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

قيامت گشت و قامت خم نکرديم

**
قيامت گشت و قامت خم نکرديم
به کس کرنش دراين عالم نکرديم

فشرديم پا بر آن عهدي که بستيم
تقلايي چو ارگ بم نکرديم

دو چشم پر هوس را پرده بستيم
نگاه روي نامحرم نکرديم

نصيب ما غريبي بود و هجران
اگر عيشي به ملک جم نکرديم

الا اي آنکه ما را بردي از ياد
شبي از دل دعايت کم نکرديم

به عشق ديدن خورشيد رويت
به يک دم ديده را بر هم نکرديم

به صبحي رخ نما جانا که ديگر
دلي را خوش بجز با غم نکرديم

ز فيض آب ناب زندگاني
لبي تر بر لب زمزم نکرديم

به پاي دل خطا کرديم و ليکن
طمع چون حضرت آدم نکرديم

ز مژگانت عسل دل پاره گشتم
دل صد پاره را مرهم نکرديم

 

 

علي قيصري

http://asalpoem.blogfa.com/1391/05

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -1, | بازديد : 79

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

سالها رنگي به ابهام نگاهي بوده اي

**
سالها رنگي به ابهام نگاهي بوده اي
هاله ي روشن به شبهاي سياهي بوده اي

همچو فانوس فروزان از رخ مهتابي ات
ماوراي ديده ام را جلوه گاهي بوده اي

گر نفس بالا مي آيد از فضاي تنگ دل
دم بدم در هر نفس همراه آهي بوده اي

دامنت را لحظه اي ديگر رها نتوان کنم
بارها پشت و پناه بي پناهي بوده اي

روي امواج خروشان در شب پر حادثه
بادبان کشتي ام را تکيه گاهي بوده اي

شعر سبز ار مي نشانم زير برگ حادثه
جلوه گاه خرمي ها را گياهي بوده اي

جز زلالي و لطافت در سراپاي تو نيست
شک ندارم پاک پاک از هر گناهي بوده اي

مي ستايم از کيان تو نياکان تو را
 دّر ناياب از تبار پادشاهي بوده اي

واضحم نقدي بفرما اي زبان ناطقه
مانعم در هر کلام اشتباهي بوده اي

رهنمايم بوده اي تا انتهاي معرفت
چون نپندارم رفيق نيمه راهي بوده اي

دود ما را مي دهي آخر به باد اي آتشين
شعله ي سوزنده در انبار کاهي بوده اي

اي صبا تا گل بيايد از تو دل خوش مي کنم
چون نسيم صبحدم در هر پگاهي بوده اي

بلبل خوش نغمه در کوي عسل دوشم بگفت
خاک پاي درگه زرين کلاهي بوده اي

 

 

علي قيصري

http://asalpoem.blogfa.com/1391/05


 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -1, | بازديد : 197

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

خوش نشستم به شبي در بر سيمينه تني

**
خوش نشستم به شبي در بر سيمينه تني
تن و جان گشته معطر چو گل ياسمني

من پروانه صفت را ز رخش جمله بسوخت
 شد منور دلم از عارض پرتو فکني

آن که از درج عقيقش گهر آيد به وجود
 به فداي دهنش جان هزاران چو مني

  آن قدر دّر بفشاني که ز درگاه نظر
شرمم از روي تو آيد که بگويم سخني

 منم آن مست الستي که به شادي زده ام
بوسه بر باده ي لعل و لب شيرين دهني

 سمن و سوسن و سنبل همه قربان تو باد
خجل آيد ز برت لاله و هر نسترني

آيد از بوي نسيم خوش و خرم که هنوز
نبود بر تنت اي گل به سحر پيرهني

سوي جنت مبريدم که درين باغ لطيف
لطف ها ديده ام از نو گل نازک بدني

  محکي خوش زده ام حدس گمان را صنما
شک و ترديد ندارم که تو حور عدني

نه من از چشم و لبانت شده ام بيدل و مست
 بربودي تو حواس از سرهرانجمني

خوشم آيد من و تو با هم و بي غم برويم
که دمي خوش بنشينيم به  کنارچمني

لبي از لب نگشودي که درين رمز و رموز
شبهه افکن بشوي بر دل هر مرد و زني

اي که از روي ريا منع من از مي بکني
چون به خلوت بنشيني بتر از اهرمني

گفته بودم که عسل سوي صبا رخ منما
نکند رحم تو هر هرزه و هربي وطني

 

 

علي قيصري

http://asalpoem.blogfa.com/1391/05

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -1, | بازديد : 223

صفحه قبل 1 صفحه بعد

ابزار هدایت به بالای صفحه