تبلیغات اینترنتیclose
اشعار،غزلیات علی قیصری -5
پیچک ( علی قیصری )
شعر و ادب پارسی

 

اي طعم لبت هم چو انار شب پاييز

 مستم بنما لحظه اي از ساغر لبريز



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

به زير آسمان غم لبي خندان نخواهد شد

**
به زيرِ آسمانِ غم لبي خندان نخواهد شد
گلي زيبا درين گلشن دگر رقصان نخواهد شد

ز ظلم بر شقايقها دمادم لاله مي رويد
ولي خون سياوش را کسي گريان نخواهد شد

هزاران سرنگون گشته ز ترس جغد بد يمني
خوش الحاني دگره باره به اين بستان نخواهد شد

حضور ساقي مجلس بود لازم به ميخانه
ز مي خوردن به هر محفل کسي انسان نخواهد شد

مرا شوقي به دل باشد که در کس آن نمي بينم
بر آن عهدي که بر بستم سر از پيمان نخواهد شد

ز داغ روي پيشاني به ما گويد مسلمانم
ولي زهد و رياکاري به کس پنهان نخواهد شد

دعا و اشک بارانم بگيرد آخرش دامن
تعجب ميکنم گاهي چرا طوفان نخواهد شد

ازين ظلمي که مي بارد دلي سالم نمي ماند
جهنم را به سر بردن چو اين زندان نخواهد شد

به قراني که مي خواني نگويم مدح ظالم را
غزلها مايه ي وصف ستمکاران نخواهدشد

 


علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1392/05

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -5 , | بازديد : 88

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

اي ياد همان لحظه که چادر به سرت بود

**

اي يادِ همان لحظه که چادر به سرت بود
در کوچه ي ما همچو غزالي گذرت بود

آتش به شب افکندي و از شعله ي رويت
پروانه ي پرپر شده اي دور و برت بود

ديگر دلم از دوري تو شکوه نمي کرد
از روي وفا بر من دلخون خبرت بود

گر شکوه نکردم شبي از ظلمت و تاري
روشنگر شبهاي درازم قمرت بود

هر قطعه ي شعري که براي تو سرودم
گلواژه شادي به لبان شکرت بود

آن  لحظه که در جلوه گري چادرت افتاد
ابريشم خالص بغلي تا کمرت بود

جاري شدي از چشمه ي پر آب زلالي
از ماندن در حوضِ بدي ها حذرت بود

پر کرده سکوتي همه ي ثانيه ها را
شايد که عسل وقت دعاي سحرت بود

 

علي قيصري...
http://asalpoem.blogfa.com/1392/05

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -5 , | بازديد : 68

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

عشق من، شيرين زبان و دلربا خواهم تو را

**

عشقِ من، شيرين زبان و دلربا خواهم تو را
شعله اي در معبدِ آيينه ها خواهم تو را

بغض احساسم فرو افتاده از چنگال شب
آشنا با صخره هاي بي صدا خواهم تو را

کشتي بي بادبانم گشته از ساحل بدور
در تلاطمهاي دريا ناخدا خواهم تو را

آرزوي ديدنت را مي برم با خود به گور
گر چه فرداي قيامت از خدا خواهم تو را

 مي گشايم بال و پر را بر فراز قلّه ها
بر بلنداي دماوند و دنا  خواهم تو را

بوي زلفت را عسل ديشب صبا آورده بود
همچو باغ پر شکوفه با صفا خواهم تو را

 

 

علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1392/04

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -5 , | بازديد : 221

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


بشنو ز ني ...

 

بشنو ز ني به شبها آوايِ ناله ها را
شايد به خاطر آري احوالِ واله ها را

از دست روزگاران ديگر ز دل نخندد
آلاله اي که ديده داغي ز لاله ها را

اي باغبان گلها بازآ که باد پاييز
با خون سرخ لاله پر کرده چاله ها را

طوفان و باد و بوران با تيغ تيز رگبار
زير  و  زبرنموده ارکانِ ژاله ها را

ترسم که نامه هايم روزي شود خطر ساز
آتش بزن عزيزم کاغذ مچاله ها را

ديگرفرا رسيده مرگم چو برگ زردي
امضا بزن پس از من گاهي مقاله ها را

با خون دل ز عشقت چندين غزل سرودم
گاهي عسل به يادم  پر کن پياله ها را

 

 

علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1392/04

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -5 , | بازديد : 76

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

آيا تو هم روي يک لبي لبخند ديدي ؟

**
آيا تو هم روي لبي لبخند ديدي ؟
گاهي اسيري را رها از بند ديدي ؟

ديشب شقايق را به صحرا سر بُريدند
خوني که جاري شد ز هر پيوند ديدي ؟

ديگر مبادا گفته باشي را نگويم
گاهي دهاني را که مي بويند ديدي ؟

آيا بجز گرگ و شغال و جغد و کرکس
باز و عقابي را سرِ الوند ديدي ؟

بر ذهن پاکِ چشمه ساران ياد خون است
آبي که جاري آمد از اروند ديدي ؟

در روزگار تلخي و رنج و مرارت
زهر هلاهل را چو طعم قند ديدي ؟
فرصت بده تا بيتي از عشقم بگويم
آيا گلي را با عسل مانند ديدي ؟

 

 علی قیصری

http://asalpoem.blogfa.com/1392/04

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -5 , | بازديد : 63

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

همان روزي که دادي دست پيوند

**

همان روزي که دادي دست پيوند
زدي آتش مرا با چشم و لبخند

ز جوي چشم من سر چشمه دارد
همان سيلي که آيد سوي اروند

ببويم لاله هاي خاطرت را
ز شادي از بخارا تا سمرقند

چو برداري حجاب از روي رخسار
نگردد ماه تابان با تو مانند

هنوز از روي مستي بر بلندي
نگاهت مي کنم روي دماوند

عسل بانو عسل گيسو عسل چشم
لبت شيرين لبت شيرين لبت قند

 


علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1392/04

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -5 , | بازديد : 226

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


رها کردم نفس را در هوايت

**
رها کردم نفس را در هوايت
که بويد ابتدا تا انتهايت

ز لبخند تو دانستم که روزي
به بادم مي دهد زلف رهايت

همه عمرم به دنيا آرزو بود
که افتد بسترم در زير پايت

جفا کردي که از خويشم براندي
مگر بيگانه گردد آشنايت

اگر يک لحظه چشمم بر هم آيد
خيالم خوشتر آيد در سرايت

ز خوش طبعي نگاه شعر سبزم
رقم مي زد غزلها را برايت

هزاران سال ديگر گر نخواني
بماند بر غزلهايم صدايت

ز شاديهاي دنيا دل بريدم
همان روزي که گشتم مبتلايت

زدند آتش به جنگلهاي زاگرس
که گريان شد دماوند و دنايت

مزن طعنه عسل بر اين نيستان
دل ني بشکند از شکوه هايت


علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1392/04

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -5 , | بازديد : 93

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

اگر يک شب نبينم روي ماهت

**

اگر يک شب نبينم روي ماهت
شود روزم چو چشمان سياهت

مبادا از هوس گاهي نگاهي
بلغزد روي چشم بي گناهت

کبوتر جامه ي آبي بپوشد
نگاهش گر بيفتد بر نگاهت

من آن مستم که عمري دست و سر را
بساييدم به پاي بارگاهت

 گمان کردم که چون يوسف بگردد
هر آنکس شد اسير قعر چاهت

هواي بي کسي ايدل چه سرد است
بغل بگشا که آيم در پناهت

عسل ، بيچارگي را شکوه اي نيست
هزاران چون مني شد گرد راهت

 

 

علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1392/04

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -5 , | بازديد : 70

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


بر صفحه ي چشمم رخ نيکوي تو پيداست

**

بر صفحه ي چشمم رخ نيکوي تو پيداست
هر سو نگرم جلوه اي از روي تو پيداست

رخ را هم اگر از من ِ دلداده بپوشي
خطي ز خم نازک ابروي تو پيداست

دائم به برم مي زني آهنگ جدايي
در ناله ي ني هاي من و هوي تو پيداست

بلبل به سحر ديده شکوفا شدنت را
آغاز بهار از تن خوشبوي تو پيداست

دل را به تو دادم ولي از خود خبرم نيست
اين بي خبري ها ز سر کوي تو پيداست

ديگر تو نداري خبر از سّر ضميرم
رنگ رخم از رنگ النگوي تو پيداست

زير و زبرم کن که سرودي بسرايم
ابيات غزل بر شکن موي تو پيداست

گفتي که بيايم ز پي ات سايه به سايه
اين مهر وفا اي عسل از خوي تو پيداست
 

 

 علي قيصري

http://asalpoem.blogfa.com/1392/03

 

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -5 , | بازديد : 103

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

به ژرفاي همان برفي که بر الوند مي خواهم

**

به ژرفاي همان برفي که بر الوند مي خواهم
تو را زاينده رودي پرتر از اروند مي خواهم

چو مهتاب جهان آرا بيفشان تاب گيسو را
گرفتاران شبها را رها از بند مي خواهم

به هنگام گرفتاري گره بگشايد از کارم
همان تاري ز گيسويت که با سوگند مي خواهم

بسان قوري چيني ترک افتاده بر جسمم
بزن بندي به هر بندم که چيني بند مي خواهم

به ضربآهنگ انگشتت نوازش کن پيانو را
که آهنگي ملايم تر ز هر لبخند مي خواهم

ديابت دارم و دائم علاجش قهوه ي تلخ است
و  اما از لبان تو نبات و قند مي خواهم

ز من دل کنده اي جانا به جان مهر تو را دارم
نميداني که محضِ خاطرت را چند مي خواهم

به ديدارِ منِ دلخون، عسل راضي نمي گردي
جفايم کن که در هستي تو را خرسند مي خواهم

 

 

علي قيصري
 http://asalpoem.blogfa.com/1392/03

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -5 , | بازديد : 104

صفحه قبل 1 صفحه بعد

ابزار هدایت به بالای صفحه