تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( علی قیصری )
پیچک ( علی قیصری )
شعر و ادب پارسی

 

اي طعم لبت هم چو انار شب پاييز

 مستم بنما لحظه اي از ساغر لبريز



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

هر زماني که بسوي دل من رو کردي

**

هر زماني که بسوي دل من رو کردي
قامتم را چو کمان از خم ابرو کردي

آنچه در عشق تو شد موجب آشفتگيم
پيچ و تابي ست که بر سلسله گيسو کردي

يادم آيد که زماني تو نشستي به چمن
بستر خاطره را خّرم و خوشبو کردي

زدي آتش به سراپاي من از چشم خمار
تا نگاهي به من از نرگس جادو کردي

هوشم از سر بپراندي شبي از جلوه گري
دامن وسوسه را تا سر زانو کردي

عنبر و نافه ي خوشبو ز سر زلف تو بود
هم نشيني هم اگر با گل شب بو کردي

همچو باران بهاري که ببارد به کوير
در دل پر عطشم ريشه به هر سو کردي

هرگز آن صحنه ي فرخنده ز يادم نرود
که تو در حاشيه با پيچک خودرو کردي

گفته بودي نکنم شکوه ز تو پيش کسي
مگر اي دل چه بگفتم که هياهو کردي

ز بهاري که عسل پا بنهادي به حيات
بلبلان را ز رخت مست و غزلگو کردي

 


علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1392/01

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -4 , | بازديد : 59

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


آن ترک پريچهره که چون پنجه يِ هور است

**

آن ترک پريچهره که چون پنجه يِ هور است
بر روي لبش شربتي از آبِ طهور است

سروي که برافراشته چنين از قد و بالا
شبنم ز گلستان وجودش به وفور است

گر چهره گشايد شبي آن شمع دل افروز
بر گرد رخش هاله اي از پرتو نور است

تبليغ مکرر نکنم ز آن بت چيني
چون جسم پري پيکرش از جنسِ بلور است

چون بلبل مستي که کند نغمه سرايي
اوقات خوشم در بر گل وقت حضور است

  ديگر مکنيد عيب منِ  بيدل حيران
دل در هوس لعل لبش عينِ تنور است

در باغ پر از گل به ره لاله و سنبل
بلبل به غزلخواني و قمري به سرور است

زاهد دهد از فهم کجش حکم به تکفير
نفي سخنش کن که همه روي غرور است

گفتم شبي اي مايه ي جان مونس من باش
گفتا عجبم از تو که پايت لب گور است

روزي که رقيبم ز رخ و چشم و لبش گفت
گفتم حفظ اللهِ عسل چشم تو شور است

 


علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1392/01

 


 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -4 , | بازديد : 71

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

اي فلک دور از حريم کوي يارم کرده اي

**
 
اي فلک دور از حريم کوي يارم کرده اي
با دغلکاري اسير روزگارم کرده اي

روي سرمستي سر سازش نداري با کسي
سيل غمها را روان بر جويبارم کرده اي

در جواني شد گريزان شور و شادي از دلم
ناتواني عاجز و زار و نزارم کرده اي

تا به کي بايد بگيرم در بغل زانوي غم
سالها بر مرگ سنبل سوگوارم کرده اي

بيدلي بودم به دنبالِ دل و دلبر روان
کوچه گردي در دلِِ شبهاي تارم کرده اي

زين زمان ديگر ندارد اعتنايي کس به من
بين مردم در جهان بي اعتبارم کرده اي

چون کمان شد قامتم همواره از يوغ ستم
حلقه ي زنجير غم را گوشوارم کرده اي

 بويي از زلف عسل آخر نيامد سوي من
در طلوع فرودين دور از بهارم کرده اي

 


علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1392/01

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -4 , | بازديد : 108

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

در غم عشق تو گريان و غمينم چکنم
 

**
در غم عشق تو گريان و غمينم چکنم
سر شب تا به سحر زار و حزينم چکنم

ايدل از درد گران جان بسلامت نبرم
زنهان تير غمت کرده کمينم چکنم

گفته بودي ز پي ات ناله و زاري نکنم
بي تو اي خلوتي ِ پرده نشينم چکنم

با نگاهي به رخت عاشق و دلبسته شدم
در بر رويت اگر خوش ننشينم چکنم

از ازل تا به ابد کار ِتو غارتگري است
مي برد چشم سياهت دل و دينم چکنم

سحر از بوي تو مستي بکند باد صبا
آخر اي غنچه لب خلد برينم چکنم

ترک منزل مکن اي لاله رخ ِ آينه رو
نشوي گر تو شبي نقش نگينم چکنم

آسمان تيره و تار است و پر از گرد و غبار
جلوه  شبها ننمايي به ز مينم چکنم

بسر آمد عسل آن صبر و شکيبايي من
اگر از روي لبت بوسه نچينم چکنم

 


 علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1392/01

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -4 , | بازديد : 81

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


عشقش از هر روز ديگر بيشتر

**

 

عشقش از هر روز ديگر بيشتر
مي زند در بند جانم نيشتر

هر کسي دارد به دل انديشه اي
در وصالش من خيال انديشتر

دين و دل را مي برد با يک نگاه
آن چنان کز خود شوم بي خويشتر

گفتم آخر مي رود از خاطرم 
دل ز اندوهش به فردا ريشتر

دست رد دلبر زند بر سينه ام
گر گذارم پا به سويش پيشتر

مهره اي بودم که در شطرنج عشق
رو به روي رخ بگشتم کيشتر

با که گويم دل ببرد از من عسل
او ز پيش من پي اش درويشتر

 


علي قيصري

http://asalpoem.blogfa.com/1391/12


 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -4 , | بازديد : 86

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

همچو رودي که رود جانب سرمنزل خويش

**

همچو رودي که رود جانب سرمنزل خويش
طي کنم فاصله ها را که بيابم دل خويش

روم از راه و مسيري که به دريا برسم
مگر آنجا به کف آرم صدف از ساحل خويش

آرزو مي کنم از نو که شکوفا بشوم
بذري از دانه ي گل را بزنم در گل خويش

کجرويهاي من ايدل ز پي عشق کسي ست
که سحرجلوه گري کرد و شدم غافل خويش

دگر اي حور بهشتي ز افق رخ بنما
کن منور دل ما را ز مه کامل خويش

اي که گيسوي تو شد شکل پريشاني من
بگشا رخ که گشايم گره از مشکل خويش

هر شب از درد دلم گويم و از سوز درون
تا مگر لطف عسل را بکنم شامل خويش

 

علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1391/12

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -4 , | بازديد : 59

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


شب که پريشان بشود زلف خم سياه تو

**

شب که پريشان بشود زلفِ خمِ سياه تو
خيره شود ستاره ها بر رخ همچو ماه تو

عشق من از روز ازل چهره ي زيباي تو بود
تا چه به روزم آورد چشم و لب و نگاه تو

گر شبي از روي رضا چاره ي دردم نکني
بي حد و اندازه شود آه من و گناه تو

منتظرم اي گل من حلقه ي در را بزني
تا غزل و شعرتري سر ببرم به راه تو

دربرجانم بنشين اي صنم حجله نشين
تا بزنم شاخه گلي بر لبه ي کلاه تو

اي ملک مهر وصفا پنجره ها را بگشا
تا که صبا بياورد بوي خوش از گياه تو

سهوا اگر گذر کني کوچه ي بن بست مرا
بوسه بگيرم ز لبت آندم از اشتباه تو

اي عسل از لطف و کرم ره بده ما را به حرم
شيفته ي آشفته دلي آمده در پناه تو

 

 

علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1391/12

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -3 , | بازديد : 46

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

آخر از چشم سيه اعجاز مي کردي که چه


** 
 
آخر از چشم سيه اعجاز مي کردي که چه ؟
عشوه را حين سخن آغاز مي کردي که چه ؟

حلقه مي کردم چو دستم را به دور گردنت
در ميان بازوانم ناز مي کردي که چه ؟

آن سحرگاهي که گل دل مي ربايد از نسيم
دکمه هاي پيرهن را باز مي کردي که چه ؟

رخ نمايان کرده بودي اي شه شطرنج عشق
کيش و ماتم بي رخ و سرباز مي کردي که چه ؟

هم چو شاهيني به دنبال تو بودم سالها
در خيال خاطرم پرواز مي کردي که چه ؟

بعد ازين راز دلم را پيش کس افشا مکن
در غزلها اين چنين ايجاز مي کردي که چه ؟

منتظر بودم برآيي از شمال زاگرس
جلوه ها در مشرق شيراز ميکردي که چه ؟

لطفها کردي به من اي مه رخِ نازک بدن
خنده ها چون غنچه ي طناز مي کردي که چه ؟

اي عسل دوش از هوس خوشتر در آغوش آمدي
آن همه احساس را ابراز مي کردي که چه ؟

 

 

علي قيصري

http://asalpoem.blogfa.com/1391/12

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -3 , | بازديد : 221

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

لحظه اي از غمم آزاد نکردي، کردي؟

**
لحظه اي ازغمم آزاد نکردي، کردي؟
دل غمگين مرا شاد نکردي، کردي؟

رفتم از ياد و به ذهنت متبادر نشدم
ديگر از خاطره ها ياد نکردي، کردي؟

کمرم از ستم قاضي دوران بشکست
اندکي شکوه ز بيداد نکردي، کردي؟

بيدِ هر باد وزان بودي و گاهي حرکت
بر خلافِ جهتِ باد نکردي، کردي؟

لاله دلخون شده بود از وزش باد خزان
فتنه را ديدي و فرياد نکردي، کردي؟

بذر ايکاش نشاندي به گِل من گُل من
سبزم از ريشه و بنياد نکردي، کردي ؟

نکشيدي تو عسل سر به سراي دل من
خانه را جز به غم آباد نکردي، کردي؟


علي قيصري
 http://asalpoem.blogfa.com/1391/12
 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -3 , | بازديد : 48

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

لحظه اي سر پيچي از حکم قضا کن ناز گل

**

 

لحظه اي سرپيچي از حکم قضا کن نازگل
يعني از دنياي غم ما را رها کن نازگل

رخ شقايق کن به صحرا بين گندم زارعشق
خون سنبل را ز سرما ادعا کن نازگل

اي شکوفاتر ز غنچه در فضاي باغ من
پيچ گيسو را ز پيچکها سوا کن نازگل

با نگاهي درغزل پا روي احساسم بنه
بستر گلواژه ها را جابجا کن نازگل

دلربايي کن ز مستي، دربرخورشيد و ماه
جلوه اي زيباتر از آيينه ها کن نازگل

بوي عطر زندگي را منتشر کن در هوا
خانه ي من را پر از مهر و صفا کن نازگل

رو مگردان از من دلخون و شيدا اي عسل
در بهاران عشوه کمتر با صبا کن نازگل

 


علي قيصري

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -3 , | بازديد : 79

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


بويي از باغ گل آيد روي بالينم هنوز

**

بويي از باغ گل آيد روي بالينم هنوز
در تب و تاب از نسيم زلف مشکينم هنوز

نيمه ي شب محو روي ماه رويايي شدم
منقلب از ديدن آن خواب دوشينم هنوز

از ازل بگشوده بودم ديده بر ناديده ها
در کمينگه خوشه چين چشم پروينم هنوز

بي سرو سامانيم را در جواني کس نداشت
چون کبوترخسته در چنگال شاهينم هنوز

برملا کردم غمم را بر طبيبان اي حکيم
در نيايد خار غم از چشم خونينم هنوز

ايدل از چرخ حوادث ديگران رفتند و من
دانه ي بشکسته دل بر سنگ زيرينم هنوز

من به محراب دو ابروي تو  بودم معتکف
زاهد منبر نشين گويد که بي دينم هنوز

باغبان زد آتشي در گلشن انديشه ها
پيرهن از خون گلها رنگ و رنگينم هنوز

داغ سرو سرنگون زايل نگشت از خاطرم
چشم و ديده خون ببارد روي آستينم هنوز

خسته از ماتم سراي همچو زندانم عسل
زير اين سقف کبود اي دل چه غمگينم هنوز

 

 
علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1391/11
 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -3 , | بازديد : 79

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

همان روزي که سر دادم سرود زندگاني را

**


همان روزي که سر دادم سرود زندگاني را
تلف کردم ز ناداني بهارِ نوجواني را

چو بگشودم در دل را بروي غنچه اي زيبا
به روي ديده مي ديدم شتاب عنفواني را

بدور از منزل و ماوا بسان مرغ سر در بال
تحمل کرده ام عمري غم بي آشياني را

چرا اي ماه نوراني سراغم را نمي گيري
که بر سقف شب آويزي چراغ جاوداني را

شبي از عمر کوتاهم نگرديد آسمان روشن
که از پروين بياموزم ره چشمک پراني را

درين دنيا که همواره برد غم از خوشي سبقت
ز جان بايد بپردازي بهاي شادماني را

ز جورِ حاکمِ ظالم خداوندا کجا باشد
علمداري که بر دارد درفش کاوياني را

بود بر حسن مانوسم زبان بلبلان قاصر
مگر با چشم دل بيني انيس آن جهاني را

نمي دانم عسل را در کجا بايد کنم پيدا
که از روي لبش گيرم شراب کامراني را

 


علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1391/11

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -3 , | بازديد : 47

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

ساقي بده پيمانه اي ز آن مي که مدهوشم کند

**

ساقي بده پيمانه اي ز آن مي که مدهوشم کند
آتش زند در جان و تن چندان که خاموشم کند

از داغ سرو سرنگون صد لاله گردد واژگون
گاهي که در دل جوششي خون سياوشم کند

بلبل بنالد هر سحر با نغمه ي داوديش
تا نينواي ديگري در بانگ چاوشم کند

ديشب ز روي عاشقي خوابي ز جانان ديده ام
بهر زيارت مي روم تا حلقه در گوشم کند

چنگ و ني ناساز ما ما را کشاند تا کجا
دايم گله با دايره از يار سّر پوشم کند

زحمت به ما ديگر مده بهر مداوا اي حکيم
کس را نباشد در جهان غم را فراموشم کند

در اين خيال واهيم اي دل چنانم آرزوست
ََتا خلعتي پير مغان در حجله بر دوشم کند

با ساز و کارِ در غزل وي را بگيرم در بغل
تا نازهاي ديگري در تنگ آغوشم کند

پيرم ولي در پيش دل لاف جواني مي زنم
شايد شراب کهنه را گاهي عسل نوشم کند

 

 

علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1391/11

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -3 , | بازديد : 67

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

با عشوه نگاهي به نگاهم کن و برگرد

**

آشفته ازآن چشم سياهم کن و برگرد

بيرون ز برينم مکن اي حور بهشتي
باخنده اشارت به گناهم کن و برگرد

در هم بشکن بانفست شيشه ي دل را
در گوشه اي از آينه آهم کن و برگرد

شيرازه ي دل را مبر از آن خم ابرو
هنگام درو ذره ي کاهم کن و برگرد

چون بيژن رسواي زمانم ز زمانه
بي زمزمه زنداني چاهم کن و برگرد

گر بوسه پي بوسه تمنا بنمودم
در پيش همه خوار و تباهم کن و برگرد

حالا که تحمل نکني ماندن من را
پس بدرقه تا نيمه ي راهم کن و برگرد

با پيچش زلفت ببري مذهب و دين را
عاطر ز نسيمي به پگاهم کن و برگرد

بر من بگشا اي عسل امشب رخ خود را
مهتابي از آن جلوه ي ماهم کن و برگرد


علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1391/11

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -3 , | بازديد : 88

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


اي خوش آن لحظه که برگي ز گياه تو شدم

**
اي خوش آن لحظه که برگي ز گياه تو شدم
سبزه اي سير به اکسير نگاه تو شدم

آنقدر جلوه نمودي به دو چشمم که شبي
خيره بر پيرهن و سيب گناه تو شدم

از همان شب که نمايان شده بودي به افق
عاشق چشم و لب و چهره ي ماه تو شدم

مانع سير و تماشا صف مژگان تو بود
سادگي کردم و تسليم سپاه تو شدم

چو گشودي به سحر گوشه اي از پنجره را
خنک از لطف نسيمي به پگاه تو شدم

سالها ديده و دل را نسپردم به کسي
ولي آشفته ي آن چشم سياه تو شدم

بسپردم به تو آخر دل بحران زده را
همچوگردي به هوا همره راه تو شدم

اي عسل شور جواني به بطالت بگذشت
پيريم داد گواهي که تباه تو شدم

 


علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1391/11

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -3 , | بازديد : 81

ابزار هدایت به بالای صفحه