تبلیغات اینترنتیclose
آرزوئي که به دل ماند و مَنش مي ديدم ( علی قیصری ) ...
پیچک ( علی قیصری )
شعر و ادب پارسی

 

اي طعم لبت هم چو انار شب پاييز

 مستم بنما لحظه اي از ساغر لبريز



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

آرزوئي که به دل ماند و منش مي ديدم

**


آرزوئي که به دل ماند و مَنش مي ديدم
ميوه اي بود که در باغ تَنش مي ديدم

مه مهتاب تني بود که در تور لطيف
طرحي از طرفه ي در پيرهنش مي ديدم

پشت پرچين خيال آن طرف خاطره ها
دو سبد سيب لطيف از بدنش مي ديدم

آن زماني که ز دل زل زده بودم به افق
جلوه اي از رخ پرتو فکنش مي ديدم

تو شکوفا ز رخ و ظاهر او بودي و من
موجي از زلف شکن در شکنش مي ديدم

به سراپاي وجودش ذره اي عيب نبود
صنمي بود و چو سرو چمنش مي ديدم

آنقدر چشم و لبش ناز و فريبا شده بود
که تو گويي چو دّري در عدنش مي ديدم

شايد آن جلوه عسل بود که آن سوي حصار
چو گلي غنچه لب وخوش دهنش مي ديدم

 

 

علي قيصري

http://asalpoem.blogfa.com/1391/10

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -2, | بازديد : 216

ابزار هدایت به بالای صفحه