تبلیغات اینترنتیclose
اي خوش آن لحظه که برگي ز گياه تو شدم( علی قیصری )
پیچک ( علی قیصری )
شعر و ادب پارسی

 

اي طعم لبت هم چو انار شب پاييز

 مستم بنما لحظه اي از ساغر لبريز



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


اي خوش آن لحظه که برگي ز گياه تو شدم

**
اي خوش آن لحظه که برگي ز گياه تو شدم
سبزه اي سير به اکسير نگاه تو شدم

آنقدر جلوه نمودي به دو چشمم که شبي
خيره بر پيرهن و سيب گناه تو شدم

از همان شب که نمايان شده بودي به افق
عاشق چشم و لب و چهره ي ماه تو شدم

مانع سير و تماشا صف مژگان تو بود
سادگي کردم و تسليم سپاه تو شدم

چو گشودي به سحر گوشه اي از پنجره را
خنک از لطف نسيمي به پگاه تو شدم

سالها ديده و دل را نسپردم به کسي
ولي آشفته ي آن چشم سياه تو شدم

بسپردم به تو آخر دل بحران زده را
همچوگردي به هوا همره راه تو شدم

اي عسل شور جواني به بطالت بگذشت
پيريم داد گواهي که تباه تو شدم

 


علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1391/11

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -3 , | بازديد : 81

ابزار هدایت به بالای صفحه