تبلیغات اینترنتیclose
همان روزي که سر دادم سرود زندگاني را ( علی قیصری )
پیچک ( علی قیصری )
شعر و ادب پارسی

 

اي طعم لبت هم چو انار شب پاييز

 مستم بنما لحظه اي از ساغر لبريز



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

همان روزي که سر دادم سرود زندگاني را

**


همان روزي که سر دادم سرود زندگاني را
تلف کردم ز ناداني بهارِ نوجواني را

چو بگشودم در دل را بروي غنچه اي زيبا
به روي ديده مي ديدم شتاب عنفواني را

بدور از منزل و ماوا بسان مرغ سر در بال
تحمل کرده ام عمري غم بي آشياني را

چرا اي ماه نوراني سراغم را نمي گيري
که بر سقف شب آويزي چراغ جاوداني را

شبي از عمر کوتاهم نگرديد آسمان روشن
که از پروين بياموزم ره چشمک پراني را

درين دنيا که همواره برد غم از خوشي سبقت
ز جان بايد بپردازي بهاي شادماني را

ز جورِ حاکمِ ظالم خداوندا کجا باشد
علمداري که بر دارد درفش کاوياني را

بود بر حسن مانوسم زبان بلبلان قاصر
مگر با چشم دل بيني انيس آن جهاني را

نمي دانم عسل را در کجا بايد کنم پيدا
که از روي لبش گيرم شراب کامراني را

 


علي قيصري
http://asalpoem.blogfa.com/1391/11

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -3 , | بازديد : 47

ابزار هدایت به بالای صفحه