تبلیغات اینترنتیclose
با آنکه خيالت همه شب تنگِ بغل بود( علی قیصری )
پیچک ( علی قیصری )
شعر و ادب پارسی

 

اي طعم لبت هم چو انار شب پاييز

 مستم بنما لحظه اي از ساغر لبريز



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


با آنکه خيالت همه شب تنگِ بغل بود

 

**
با آنکه خيالت همه شب تنگِ بغل بود
عمرِ من و دل باز به دستان اجل بود

در کنگره ي عشق حکايت ز تو مي کرد
نقشي که در آيينه ي تاريخ ملل بود

در وادي غم ساده ترين مسئله هايم
پيچيده تر از گردنه ي کوه و کتل بود

دل را ز سراسيمگيَ م ساده بدادم
بر شمش طلايي که از آغاز بدل بود

اي يادِ همان لحظه که در کوچه و بازار
عشق من و تو باعث ايجاد مثل بود

در فلسفه‌ ي حسن تو اي شمع شب افروز
در معبد و در مدرسه ها بحث و جدل بود

دل در گرو چشم و لبت بود وگرنه
با لعبتي از اهل محل مسئله حل بود

در حوزه ي ماناي غزل لحظه به لحظه
شيريني اشعار من از نام عسل بود

 

 

علي قيصري

http://asalpoem.blogfa.com/1393/02

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار،غزلیات علی قیصری -10, | بازديد : 172

ابزار هدایت به بالای صفحه